حسن حسن زاده آملى
376
هزار و يك كلمه (فارسى)
مىنشد خرسند كس از كار او * متّهم كردندش از گفتار او لب گشودند از پى چون و چرا * چشم پوشيدند از خير الورى گمره آن قوم جهول بو الفضول * ناپسندش اوفتد قول رسول در غضب هر يك ز خودينيشان * گوئيا ببريده شد بينىشان قصد حيله كرده با مولايشان * اى دو صد لعنت بر آن شورايشان تا كه از تدفين او برگشتهاند * جملگى از دين او برگشتهاند حرف ديروز پيمبر كز إله * آمده كردند مر او را تباه آنچه شد زان مردم نابخردان * سود دادند و گرفتندى زيان قطع ارحامش نمودند از ستيز * حق جز ايشان دهد در رستخيز چون كه فردا شد قيامت را قيام * آن همه لب تشنه و خشكيده كام نى مر آنان را ز حوض او نصيب * نى شفاعتخواهشان باشد حبيب وسعت آن حوض چون دريا بود * نى به قدر ايله تا صنعا بود پرچمى دروى بود افراشته * آب اندر وى بود انباشته نهر كوثر مىشود جارى از آن * پرچم وى رهنماى مؤمنان در سفيدى آمده بهتر ز سيم * سنگريزه اندر او درّ يتيم خرّم است و رنگ رنگ و مشك فام * بوى جنّت آيد از وى در مشام ظرفهاى آن بسى جالب بود * ساقى آن پور بو طالب بود سوى او آيند تا نوشند از آن * بشنوند نفرين وردّ بىامان كاى گروه او فتاده در ضلال * مر شما را نيست اين آب زلال اين براى احمد و ياران اوست * وانكه او را حبّ فرزندان اوست رو بدست آريد ديگر آب خور * نيست اين حوض از براى گاو و خر هر كه از آن حوضشان نوشيده است * جامه عزّت به خود پوشيده است روز محشر پنج بيدق آشكار * زان همه يك بيدقستى رستگار بيدق گوساله و فرعون او * بيدقى از سامرى زشتخو بيدق أدلم سياه نابكار * بيدقى از نعثل دور از شعار